خبرنگار

متن مجری گری روز خبرنگار

شروع برنامه

به نام خداوند لوح و قلم

حقیقت نگار وجود و عدم

خدایی که داننده ی راز هاست

نخستین سرآغاز آغاز هاست

سلام… سلام به گرمای دستت ای دوست دلم لحظه ای با دلت رو به روست بگو عاشقی تا سلامت کنم تمام دلم را یکجا به نامت کنم.

با عرض سلام خیر مقدم عرض می کنم… من (اسم مجری) از اینکه این قدر پر انرژی در کنار ما هستید بسیار سپاسگزارم.

قلم زدنت، قدم زدنت در سرزمین زیبای آرمان هاست و پر گشودن تا قاف…

یادمان باشد برای رسیدن به قاف حقیقت آرمان ها باید سیمرغ شویم تا پر گشودنمان رسیدن باشد هم قلم روزت مبارک.

متن میانی

من دیروز داشتم فکر می کردم که این بی چاره پدرایی که زناشون خبرنگارن می خوان کسی از یه موضوعی چیزی نفهمه فقط به زناشون می گن بعد فرداش از خواب بیدار می شن می بینن کل شهر از اون موضوع با خبرند!

ولی جدی می گم تا به حال به این موضوع فکر کردین که چرا امروز روز خبرنگار نامیده شده؟ حالا من بهتون می گم… در روز ۱۷ مرداد سال ۷۷ محمود صارمی خبرنگار جمهوری اسلامی ایران به همراه ۸ نفر که از اعضای کنسول گری ایران بودند، در مزار شریف افغانستان به دست تروریست طالبان به شهادت رسیدند. به مناسبت این اتفاق امروز را روز خبرنگار می نامند.

دعوت: امروز در کنار دوست عزیزی هستیم که (رزومه و نام فرد) از ایشون خواهش می کنم تشریف بیارن روی صحنه و چند کلمه ای مهمان ایشان باشیم به افتخارشون…

بدرقه: خیلی ممنونم از اینکه ما رو قابل دونستید و تشریف آوردید با تشویق های گرمتون ایشون رو بدرقه می کنیم…

متن پایانی

خبرنگاران حرفه ای شب و روز ندارند و در اطلاع رسانی تلاش می کنند. خبرنگاران صادق می نویسند برای ساختن فرهنگ می نویسند برای ساختن کشوری آباد آزاد برای ساختن بهترین ها برای ایران و ایرانی…

راستشو بخواین اگه این خبرنگار ها نباشن ما از خیلی اتفاق هایی که داره تو جامعه مون پیش می آید بی خبریم ولی همینش هم خوبه که از بیشتر اتفاق های بد بی خبر باشیم… شبکه ی اخبار می زنی می گه زلزله اومده، روز بعدی سیل اومده، روز بعدی کشتی مون غرق شده… بابا خسته شدیم این قدر خبرای بدی شنیدیم از طرف بعدی می خوای فیلم نگاه کنی بابات می گه بزن شبکه ۲ اخبار ۲۰ و ۳۰ داره! بابا ما هم آدمیم ولی نامردی نباشه در حق خبرنگار های صدا و سیما؛ خبرنگارا دست خودشون نیست که تولید خبر های بد… اونا خبرای خوبی هم به ما می دن پس به افتخار تمام خبرنگارای کشور عزیزمون ایران…

یک شعر می خونم و از محفل گرمتون مرخص می شم…

گر نگه دار من آن است که من می دانم

شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

دوستون دارم به امید دیدار و خدا یار و نگه دار

.

متن از: زهرا حق وردیلو

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید!

دیدگاهتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *